محمدتقى نورى
423
اشرف التواريخ ( فارسي )
اينچنين فتحى نمايان و نصرتى آشكارا كه از عنايات كاملهء ايزد منّان و قادر پروردگار و از امداد ائمهء دين مبين و نيروى ذو الفقار اسد اللّه المغوار « 1 » ليث بنى غالب ، على بن ابى طالب - عليه « 2 » صلوات اللّه الملك الجبّار - و اقبال بىزوال خديو روزگار صاحبقران گيتىدار قرين حال شاهزادهء بىهمال سكندر خصال گرديد ، طراز فتوحات خواقين جهانگشا و ناسخ مفاخر سلاطين لشكرآرا تواند بود . شعر « 3 » باش تا شاخ بخت بر بدهد * كاين نخستين شكوفهء ثمر است الحاصل ، آنروز تا شهسوار سپهر در عرصهء فلك گرم جولان بود ، سپاه منصور از تك و تاز نياسوده شاهينآسا طاير روح اعادى را از آشيانهء زين به چنگال و مخلب مردانگى و مردى « 4 » صيد مىنمودند و از مغز كلّهء معاندين به منقار شمشير طعمه مىربودند . از بس سر و زنده و ويل و اخترمه به نظر انور رسيد كه محاسب وهم از تخمين آن عاجز ماند و به قدرى غنيمت و اولجاى از اسب و استر و خيمه و خرگاه و شتر و شمشير و خنجر و كلاه و كمر كسيب عساكر نصرت نصيب شد كه طبع حريص دامن استغنا بر آنها فشاند « 5 » و خاطر هوس طلب آيه « 6 » بر آن خواند . سبحان اللّه به فاصلهء ساعتى كمتر از آن درياى لشكر در آن صحراى پهناور كردى و از آنهمه سواران آهنپوش و بهادران رعد خروش كه اجزاى كوه از ايشان « 7 » در زلازل بود مردى نماند . رباعى : « 8 » اجزاى پياله كه درهم پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد دست چندين سر و پاى نازنين از سر قهر * در مهر كه پيوست و به كين كه شكست
--> ( 1 ) . مج : المعوار . ( 2 ) . مج : « عليه » ندارد . ( 3 ) . ملك : ندارد . ( 4 ) . مج : به چنگال مردى و مخلب مردانگى صيد مىنمود . ( 5 ) . مج : افشاند . ( 6 ) . مج : آيه بىنيازى . ( 7 ) . مج : شكوه ايشان . ( 8 ) . مج : ندارد .